لوکس

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستانكردن خالم
 
یه کم شل کن خاله ببینه! – چیزنا
chizna.ir/یه-کم-شل-کن-خاله-ببینه/
Translate this page
Dec 17, 2015 – خانه ما نبش کوچه میثاقیان بود، مطب دکتر شریفی انتهای کوچه. یک منشیِ دکتر شریفی هم بود که تزریقات انجام می‌داد. من مانند همه بچه‌های دنیا از دکتر، بیمارستان، داروخانه و… متنفر بودم. یعنی حاضر بودم شب‌ها از شدت سرفه روده و معده و همه امعا و احشایم بریزد بیرون روی فرش و تشک اما دکتر نروم. خب همیشه هم یک مادر بود که …
تلمبه ای بر محارم
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272559.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – سلام من چند تاخاطره نوشتم امااینومیترسیدم بنویسم.اماخب اتفاق افتاده برام.چن نزدیکی بامحارمه وکسی دوست نداره نخونه.چندتایی ک خوندم توخواب بودن واقعیته.چن برامنم ایطوربوده.من طرفتارمحارم نیستم اماخب شده دیگ مختصرمیگم تاجای ک میتونم قضیه برمیگرده ب 18سالگیم.من قیافم خوبه و کشتی گیرم.دو گوشم …
عاقبت ماساژ خاله – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/عاقبت-ماساژ-خاله
Translate this page
Jun 1, 2014 – ولی هیج علاقه ای به نگاه کردن عمه خاله زن عمو و…. نداشتیم . یه روز که داییم اینا برای امتحان تجدید پسر داییم رفتن تهران و ما و خانواده خالم تنها بودیم منم که بد تو کف دختر خالم بودم وو هرز چند گاهی باهم یه لاسی میزدیم اونم در حد حرف از دریا با خالم برگشتیم که بابام گفت آب کمه تو منبع زود دوش بگیرید منم حسابی خورد …
چه کوسی بود دوست خالم – sahvatnak
https://sahvatnak.wordpress.com/2015/06/02/سلام-دنیا/
Translate this page
Jun 2, 2015 – سلام به همه ی عزیزان… من چن روزیه تو دلم افتاده یکی از شهوت انگیز ترین خاطراتمو براتون بنویسم من ایدین هستم الان 18 سالمه پسر جذابی هستم از نظر خودم، خودمو هم خیلی دوس دارم … دوستان اگه کسی حوصله ی خوندنشو نداره زور نیس نخونه من با همه ی جزئیات میگم بریم سر…
Missing: داستانكردن
Soreya Haleki / Ba Faryad / Page – ای وا خاله خدا به دور
www.bafaryad.com/aywakhale.html
Translate this page
در هفته ای که مرخصی گرفته بودم خاله ام را دعوت کردم. روز شنبه، چهارمین روز آمدنش بود. ساعت حدود یک آماده شدیم و رفتیم کانادا پله یس و بعد از آن سفری دریایی با اتوبوس آبی داشتیم. بعد از گشت و گذار، غروب پا به پای ما از کنار دریای انگلیش بی به منزل ما آمد. خاله ام روی کاناپه دراز کشید و من رفتم آشپزخانه کوکوی سبزی، غذای دلخواهش …

 







NS