لوکس

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستانهاي باباموخواهرم
 
انجمن راسخون – داستانهای منوبابام قسمت سی و چهارم( خواب و بازی)
rasekhoon.net › انجمن ها › خانه و خانواده › کودک › یکی بود یکی نبود
Translate this page
داستانهای منوبابام قسمت سی و چهارم( خواب و بازی) شنبه 11 آبان 1392 07:49 ق.ظ. شب بود و از وقت خواب من گذشته بود. دلم نمي خواست بخوابم. بابام مرا برد توي رختخوابم گذاشت و گفت: پسر خوبي باش و بگير بخواب تا بتواني صبح زود بيدار شوي و خوشحال و به موقع به مدرسه بروي. تا بابام خواست برود، فرياد زدم: بياييد با هم بازي …
Lesbian Storys ^ داستانهای سکسی مربوط به همجنسگرایان زن – صفحه 2
https://www.looti.net/12_621_2.html
Translate this page
+خفه شو کثافت بی پرده واسه من فیلم بازی نکن(واقعا از ترس داشتم گریه میکردم) (افتادم زمین پاشو محکم بقل کردم کی هم خونه نبود مامان و بابامو خواهرم رفته بودن مهمونی من الکی گفتم امتحان دارم با دوستام پیچوندم رفتم سینما پریا هم کلاس داشت نمیتونست بره مهمونی)بهش گفتم:هر کاری بخوای واست میکنم خواهش میکنم به کسی نگو
Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_1270_1.html
Translate this page
يه روز كه من تو وليعصر شيراز برنامه داشتم اون به اونجا اومده بود البته به اتفاقه مامانم و بابام وخواهرم و شوهر خواهرم. بعد از اجرا (كه واقعا سنگ تموم گذاشتم)همه اومدن خسته نباشيد گفتن. از جمله خواهرم و شوهرش و آتنا. من كه براي اولين بار آتنا رو مي ديدم فكر نمي كردم كه 30 سال سن داشته باشه. وقتي با خواهر و شوهر خواهرم دست دادام نا خوداگاه دستم …
لز اجباری با خواهر – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/لز-اجباری-با-خواهر
Translate this page
Feb 5, 2011 – (افتادم زمین پاشو محکم بقل کردم کی هم خونه نبود مامان و بابامو خواهرم رفته بودن مهمونی من الکی گفتم امتحان دارم با دوستام پیچوندم رفتم سینما پریا هم کلاس …. خدایا ما چه گناهی کردیم باید اینقدر کسشعر بخونیم حالا اون داستان کیریت یه طرف اون جمله ی اخرت یه طرف نکنه فکر کردی التماست میکنیم دوباره بنویسی نچ …
با جنبه ها تقدیم میکند on Instagram: “یه داستــانی هم تعریف کنم،البته …
https://www.instagram.com/p/9s9_Csgl_w/
Translate this page
Nov 5, 2015 – 320 Likes, 41 Comments – ➕ با جنبه ها تقدیم میکند ➖ (@ba.janbe.ha) on Instagram: “یه داستــانی هم تعریف کنم،البته آدم نباید به این مساعل بخنده ولی نمیشه نخندم :)) یه رفیقی هم داشتیم…”
Missing: باباموخواهرم
داستان كوتاه – داستان كوتاه: خانم مسن (showing 1-11 of 11) – Goodreads

 







NS