لوکس

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان خانوادگ
 
داستان خانوادگی – میهن فال
www.mihanfal.com/tag/داستان-خانوادگی
Translate this page
این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه: دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل،جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!اینطوری تعریف میکنه:من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو … ادامه مطلب …
يك قرار ساده خانوادگي | داستان
dastanmag.com/13122/no-56-dastan8/
Translate this page
Jul 13, 2015 – مامان چند روزی بود که عجیب به نظر می‌رسید. آن روز هم با این که مثل همیشه پادرمیانی کرد و همان حرف‌های همیشگی را برای آرام کردن هردویمان زد اما توی چشم‌هایش یک حالت خاصی بود. مثل همیشه نبود. جوری حالت چشم‌هاش متفاوت بود که رضا وسط دعوا و پادرمیانی مامان، سه بار پیاپی از مامان پرسید: «مامان تو خوبی؟!» مامان چیزی نگفت …
داستان زیبای من و مامان نگین 18+ – ایران ناز
www.irannaz.com/my-beautiful-mommys-story-and-setting-18.html
Translate this page
سلام.من بابک هستم و 16 سالمه.از زمانی که به دنیا اومدم پدرم فوت شده بود و من و مامانم تنها زندگی می کنیم.من تا حالا فکر می کردم بابام خیلی پولدار بوده چون مامانم هیچوقت من رو بی پول نذاشته و هیچوقت نشده که مثلاً پول تو جیبی نداشته باشم خلاصه اصلاً مشکل اقتصادی رو احساس نمی کردم تا الان. داستان از این جا شروع میشه که من یه روز به …
داستان رابطه نامشروع فامیلی | داستان های کوتاه
show1.ir/tag/داستان-رابطه-نامشروع-فامیلی/
Translate this page
بدبخت شدن دختر پاک. 2015-03-24 داستان های روابط نامشروع 0. فوراٌ به طرف اتاقم رفتم در نيمه باز بود ، روسري و مانتويم را در آوردم موهايم را شانه زدم و لباسم را از تنم در آوردم تا لباس ميهماني را بپوشم كه يك دفعه مجيد در را باز كرد و داخل شد . حسابي ترسيده بودم خودم را در … ادامه نوشته » …
گفت‌وگوی خانوادگی – داستان کوتاهی از داود مرزآرا – رسانهٔ همیاری

 







NS